۱۳۹۰ فروردین ۱۶, سهشنبه
اینانند پدرسالار اینانند دستورده... به دستانی با ساطور و چشمانی که می خندانند آدمی را از عبوسی اینانند که خداوند را می بوسند و روی باران راه می روند تاب را می تکانند و هیجان را حیران می کنند و قطرات برکت را می خشکانند سفید و زرد... برگهایی زیر پای آدمیزادگان که با صدای بع بع گوسفندان گردوهایشان را می شکنند و با صدای امر و نهی قداره بندان سبزه هایشان را گره می زنند که بخت گشوده می شود، نه با شلاق نه با فحش خوار مادر نه با دندانهایی زرد و زار از نفرت و بیزاری که رحم، بخت است که بخت گشوده می شود با مهربانی مادر و شیرینی قندابی دستورات آمرانه ی پدر و نوازش های عزیزانه و مهربانانه ی مادربزرگ هایی که چارقد گل منگولی قرآن را از حفظ غلط می خوانند ...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
سلام دوست عزيز
پاسخ دادنحذفخوشحالم كه نظرتون را درباره نوشته هايم اعلام كرديد
نوشته هاي شما زيباست ولي بيش از اندازه فكر ميكنم وارد سياست شده ايد،خوشحال ميشوم اين ارتباط ادامه پيدا كند