۱۳۹۰ فروردین ۹, سه‌شنبه

سنگواره های تشعشع آفتاب دستانشان آلودند بر روال دلگرم پرده ی بی نوای چشم دست کشیدند بر کمر خمیده ی ننه سرما و نسیمی در گوشش پراکندند آرام آرام زمزمه کردند بر آن خستگی چروکیده ی سرد که: بی آن زمهریر سرد، مادربزرگ جان!!! بهار به یک پول سیاه هم نمی ارزد و بی تو و آن یخین تاجت بنفشه های خوش رنگ متالیک اول فروردین چیزی می شوند اندازه ی رنگهایی پلاستیکی توی یک سطل آشغال وسط سفره ی هفت سین

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر